خرید بک لینک
 درویشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور میکرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشارهای به او کرد . کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند . کریم خان گفت : این اشاره های تو برای چه بود ؟درویش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گفت چه میخواهی ؟درویش گفت : همین قلیان ، مرا بس است !چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت . خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد ! پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد !روزگاری سپری شد. درویش جهت تشکر نزد خان رفت .ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشارهای به کریم خان زند کرد و گفت : نه من کریمم نه تو ؛ کریم فقط خداست ، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست . . . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین حیدری تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1402 ساعت: 12:30

پسر و پدری داشتند در کوه قدم می زدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد به زمین افتاد و داد کشید: آ آ آ ی ی ی!!صدایی از دور دست آمد: آ آ آ ی ی ی!!پسرک با کنجکاوی فریاد زد: کی هستی؟پاسخ شنید: کی هستی؟پسرک خشمگین شد و فریاد زد: ترسو!باز پاسخ شنید: ترسو!پسرک با تعجب از پدرش پرسید: چه خبر است؟پدر لبخندی زد و گفت: پسرم توجه کن و بعد با صدای بلند فریاد زد: تو یک قهرمان هستی!صدا پاسخ داد: تو یک قهرمان هستی!پسرک باز بیشتر تعجب کرد.پدرش توضیح داد: مردم می گویند که این انعکاس کوه است؛ولی این در حقیقت انعکاس زندگی است. هر چیزی که بگویی یا انجام دهی زندگی عیناً به تو جواب می دهد.اگر عشق را بخواهی عشق بیشتری در قلبت به وجود می آید و اگر به دنبال موفقیت باشی آن را حتمآ به دست خواهی آورد. هر چیزی را که بخواهی زندگی همان را به تو خواهد داد. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین حیدری تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1402 ساعت: 12:30

دست های خدا باش برای برآوردن رویای انسان دیگری جز خودت ....

خنثی نباش !
بی تفاوت نباش !

اگر دیدی کسی گره ای دارد وتو راهش را می دانی سکوت نکن !

اگر دستت به جایی می رسید دریغ نکن ....
معجزه زندگی دیگران باش !

این قانون کائنات است ....معجزه زندگی دیگران که باشی
بی شک کس دیگری معجزه زندگی تو خواهد بود...

برچسب: نویسنده: آرین حیدری تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1402 ساعت: 12:30

نویسنده: فردریک بَکمَن (سوئد)داستان مردی کم حرف، سخت کوش و بسیار سنتی که اعتقاد دارد همه چیز باید سر جای خودش باشد.او سالها با قوانین سفت و سختش و همسرش که عاشقانه دوستش داشته زیسته و حالا انگار به آخر خط رسیده، تا اینکه یک روز صبح ماشین یک زن باردار ایرانی و شوهر خنگش که قرار است همسایه ی او شوند کوبیده میشود به صندوق پستی اش و این آغاز ماجراست...روایتی از برخورد دو جهان، برخوردی که به طنزی مداوم و تاثیر گذار می انجامد و باعث میشود مفهوم کهنسالی و نوگرایی به شکلی دیگر برای مخاطب روایت شود...رمانی خواندنی که قرار است تا عمق جان مخاطبش رسوخ کند...یک سرخوشی مداوم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین حیدری تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 7:40

روزی گاندی در حین سوار شدن به قطار یک لنگه کفشش درآمد و روی خط آهن افتاد. او به خاطر حرکت قطار نتوانست پیاده شده و آن را بردارد. در همان لحظه گاندی با خونسردی لنگه دیگر کفشش را از پای درآورد و آن را در مقابل دیدگان حیرتزده اطرافیان طوری به عقب پرتاب کرد که نزدیک لنگه کفش قبلی افتاد.یکی از همسفرانش علت امر را پرسید.گاندی خندید و در جواب گفت: مرد بینوائی که لنگه کفش قبلی را پیدا کند، حالا میتواند لنگه دیگر آن را نیز برداشته و از آن استفاده نماید. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین حیدری تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 7:40

شبی آقا محمدخان قاجار نتوانست از زوزه شغالان بخوابد. صبح که از خواب برخاست مشاورانش را فراخواند و از آنها کیفری بایسته را برای شغالان طلب کرد.هر یک کیفری سخت را برای شغالان پیشنهاد کردند. اما او هیچ یک را نپسندید و مجازاتی سختتر را برای شغالان جستجو میکرد. دستور داد تمامی  شغالانی را که در آن حوالی یافت میشدند، را بیابند و زنده به حضورش آورند.وقتی  شغالان را به حضورش آوردند، بر گردن تمامی آنها زنگولهای آویخت و آنها را دوباره در صحرا رها کرد. طعمهها از صدای زنگوله شغالان میگریختند و هیچ یک نتوانستند طعمهای شکار کنند. چند روزی بدین نحو سپری شد تا همگی  از گرسنگی مُردند.ایران در دوره سلطنت قاجار، علی اصغر شمیم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین حیدری تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 7:40

دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است. تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد. داد زد و بد و بیراه گفت.. خدا سکوت کرد. جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت.. خدا سکوت کرد. آسمان و زمین را به هم ریخت.. خدا سکوت کرد.

برچسب: نویسنده: آرین حیدری تاريخ: سه شنبه 29 بهمن 1398 ساعت: 9:56

موسیقی شب جوجو مویزطیبه احمدی انتشارات مجیدسال نشر : 1397همسایه پیر و مالک خانه قدیمی و زیبا فوت می کند زن و شوهری که سال هاست مراقب او بوده اند منتظرند تا خانه به آنها برسد اما خانه برای خویشاوندی دوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین حیدری تاريخ: سه شنبه 29 بهمن 1398 ساعت: 9:56

پنه لوپه به جنگ می رود اوریانا فالاچیفرشته اکبرپور انتشارات نگاهسال نشر : 1397جوآنا دختر ایتالیایی جوان از سوی کارفرمای خود برای پیدا کردن موضوع فیلم جدیدش به آمریکا فرستاده می شود و از این بابت بسیارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین حیدری تاريخ: سه شنبه 29 بهمن 1398 ساعت: 9:56

کتابهای «پوتینهای مریم» نوشته فریبا طالشپور، «آسمان چهارم» نوشته فریبا کلهر، رمان نوجوان «لالایی برای دختر مرده» نوشته حميدرضا شاهآبادی و «تاریخ مستطاب آمریکا» نوشته دکتر محمدصادق کوشکی از سوی نهاد کتابخانههای عمومی كشور در قالب طرح کتابخوان ويژه شهريور 96 معرفی شد. کتاب «پوتینهای مریم» خاطرات مریم امجدی، مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین حیدری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 0:28

گنجشکی با عجله و با تمام توان به آتش نزدیک میشد و برمیگشت! پرسیدن : چه میکنی؟ پاسخ داد: در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب میکنم و آن را روی آتش میریزم… گفتند: حجم آتش در مقایسه با آبی که تو میآوری بسیار زیاد است و این آب فایدهای ندارد. گفت: شاید نتوانم آتش را خاموش کنم، اما آن هنگام ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین حیدری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 0:28

روزی انوشیروان بر بزرگمهر خشم گرفت و در خانه ای تاریک به زندانش فکند و فرمود او را به زنجیر بستند.چون روزی چند بر این حال بود،کسری کسانی را فرستاد تا از حالش پرسند. آنان بزرگمهر را دیدند با دلی قوی و شادمان.بدو گفتند:در این تنگی و سختی تو را آسوده دل می بینم! گفت:معجونی ساخته ام از شش جزئ و به کار می برم و چنین کهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین حیدری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 0:28

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی. اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری! دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی ! سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی !!! پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟ لقمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین حیدری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 0:28

چهار کتاب «روز خدا» نوشته سید محمد هاشم پوریزدانپرست، «خُلق عظیم پیامبر اعظم» نوشته علی احمدیخواه، «پیامبر و قصههایش» نوشته غلامرضا حیدری ابهری و «اشکانه» نوشته ابراهیم حسنبیگی در قالب طرح کتابخوان آبانماه ۱۳۹۶ معرفی شد. به گزارش پایگاه اطلاعرسانی نهاد کتابخانههای عمومی کشور، طرح کتابخوان آبان ماه با معرفیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین حیدری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 0:28

روزی یک کشتی پراز عسل در ساحل لنگر انداخت وعسلها درون بشکه بود وپیرزنی آمد که ظرف کوچکی همراهش بود و به بازرگان گفت : از تو میخواهم که این ظرف را پر از عسل کنی که تاجر نپذیرفت وپیرزن رفت ..سپس تاجر به معاونش سپردکه آدرس آن خانم را پیدا کند وبرایش یک بشکه عسل ببرد ...آن مرد تعجب کرد وگفت ازتو مقدار کمی درخواست کردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین حیدری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 0:28

صفحه بندی